آیا می توان عشق مجازی را آغازی برای عشق الهی بدانیم؟
عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز (مولانا)
سخن یا حدیثی است که : عشق مجاز(عشق به غیر خدا) به عشق الهی منتهی میشود
البته عشق مجاز بیشتر مقصود زن و انسانهای دیگر، زیبایی، طبیعت، موسیقی و... میباشد .
حتی میگویند : وگر خود گربه باشد دل درو بند مشو به خواب و خور خرسند (نظامی)
چون عشق به هر چیزی توجه انسان رو به بیرون از خودش (خواستهای نفسانی) جلب میکند
و در واقع انسان از خودش بیرون می آید و کمتر به دنبال اینست که من چه بخورم ؟ من چه کار کنم راحت باشم؟ و....
و بجاش فکر میکند من چیکار کنم که معشوق من راحت باشد ، معشوق من چه می خواهد و ....
کسی که عاشق مجاز مثلا زن شد فکر میکند خوب حالا اینکه معشوق من هست کی اینرا آفریده؟ ، کی این عشق رو در من بوجود آورده که این شخص رو دوست داشته باشم ؟
هر کجا لطفی ببینی از کسی سوی اصل لطف ره یابی بسی (مولانا)
و یه چیز مهمتر اینکه عشق صفت خداست و ما با عشق به صفات خالق آراسته میشویم
البته منظور این نیست خوب پس من این زن رو دوست دارم ولی در واقع شهوت باشد نه عشق .
عشق به معشوق در واقع دوست داشتن معشوق بخاطر خودش یا بهتر بگوییم وجودش میباشد نه بخاطر اینکه خوشگله و به به چشم و ابرو رو برم !!!
و چون وجود هر شخصی جان یا روح اوست و هستی یا وجود خداست ، پس ما در واقع خدا را دوست داریم و معشوق در واقع جلوه ای از خداست
غیر خدا در دو جهان هیچ نیست هیچ مگو غیر،که آن هیچ نیست (مولانا)
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه ی عشق است چه مسجد، چه کنشت (حافظ)
جز از حق می نیاید دلربایی که شرکت نیست کس را در خدایی (شیخ محمود شبستری)
کسی کو عاشق خوبان دلجوست اگر داند و گر نی عاشق اوست
جمال اوست هرجا جلوه کرده ز مه رویان عالم بسته پرده (جامی)
در مطلب زیر منظور این نیست که شهوت بطور مطلق بد هست در واقع بحث اینست که نزد انسان باید عشق بالاتر از شهوت باشد. شهوت با تن کار دارد و عشق با روح.

عشق یا شهوت
آیا تا کنون هیچ شی را عاشقانه نگریسته ای ؟
شاید بگویی آری ، چرا که نمی دانی که نگریستن عاشقانه به یک شی یعنی چه . شاید با شهوت به اشیا نگاه کرده ای ، این چیز دیگری است . کاملا فرق دارد ، درست نقطه مقابل آن است . نخست … سعی کن تفاوت را درک کنی .
چهره ای زیبا ، بدنی زیبا ، تو به آن نگاه می کنی و احساس می کنی که عاشقانه به آن می نگری ولی چرا به آن نگاه می کنی ؟ آیا مایلی از آن چیزی به دست آوری ؟ آن عشق نیست و شهوت است . آیا می خواهی از آن بهره بکشی ؟ آن گاه شهوت است و عشق نیست . آن هنگام در واقع ، تو فکر می کنی که چگونه از آن استفاده ببری ، چگونه آن را تصاحب کنی ، چگونه از آن بدن وسیله ای بسازی برای خوشوقتی خودت .
شهوت یعنی : چگونه از چیزی برای خوشوقتی خودت استفاده کنی و عشق یعنی ، خوشوقتی تو ابدا مطرح نیست . در واقع ، شهوت یعنی چگونه چیزی به دست آوری و عشق یعنی چگونه چیزی ببخشی . این دو درست نقطه مقابل هم هستند .
اگر چهره ای زیبا ببینی و به آن عشق احساس کنی ، احساس بی درنگ تو در آگاهی ات این خواهد بود که چگونه می توانی این چهره را خشنود کنی ، چگونه این مرد یا این زن را خوشحال کنی . در این جا خودت اهمیتی نداری .
در عشق دیگری مهم است اما در شهوت مهم تو هستی . در شهوت تو فکر می کنی دیگری را وسیله خوشحالی خودت قرار دهی ، در عشق فکر می کنی که خودت چگونه وسیله شوی .
عشق تسلیم است و شهوت یک تهاجم .
تو حتی در شهوت نیز از عشق سخن می گویی . پس فریب نخور !!!!!!!!! به درون بنگر ، آن گاه به این ادراک خواهی رسید که در زندگی حتی یک بار نیز به کسی یا چیزی عاشقانه نگاه نکرده ای .
دومین تفاوتی که باید درک شود این است … اگر عاشقانه به چیزی مادی یا بی جان نگاه کنی ، آن شی به یک شخص تبدیل می شود . اگر به آن عاشقانه نگاه کنی ، آن گاه عشق تو کلیدی می شود تا هر چیزی را به شخص تبدیل سازد . اگر به یک درخت عاشقانه بنگری ، درخت یک شخص می گردد .
هر گاه عاشقانه به چیزی نگاه کنی ، آن چیز یک شخص می شود و برعکس . هر گاه با چشمانی شهوانی به شخصی نگاه کنی ، آن شخص به یک شی تبدیل می شود . برای همین است که چشمان شهوانی دافعه دارند . چرا که هیچ کس نمی خواهد شی شود . وقتی به همسرت با چشمان شهوانی می نگری او احساس ازردگی می کند . در واقع تو چه می کنی ؟ تو یک شخص را ، یک شخص زنده را به وسیله ای بی جان تغییر می دهی . تو می پنداری که چگونه استفاده کنی و آن شخص کشته می شود .
چشمان شهوانی دافعه دارند و زشت هستند .
وقتی با عشق به کسی نگاه کنی ، او والا می گردد . یگانه می گردد . ناگهان او یک شخص می شود . یک شخص را نمی توان با دیگری جایگزین کرد ولی یک اشیا را می توان جایگزین کرد . یک شی قابل جایگزینی است ولی یک شخص جایگزینی ندارد . او یکتا و یگانه است .
عشق همه چیز را یگانه می کند . به همین سبب تو بدون عشق ، هرگز احساس نمی کنی که شخص هستی . تا زمانی که کسی عمیقا دوستت ندارد ، هرگز احساس نخواهی کرد که موجودی یگانه هستی و به راحتی می توان تو را تغییر داد و جایگزین کرد .
در رابطه شهوانی ، همه چیز شی هست و این غیر انسانی ترین کارهایی است که انسان می تواند انجام دهد : تبدیل شخصی به شی .
وقتی عاشقانه می نگری ، خودت را فراموش کن . خودت را کاملا فراموش کن . برای امتحان یه یک گل نگاه کن و خودت را به تمامی از یاد ببر . بگذار گل باشد و خودت کاملا غایب باشی . گل را احساس کن ، آن گاه عشقی عمیق از آگاهی تو به سمت گل روانه می گردد . تو به وجد می آیی و آن گل ، یک شخص می گردد .
به موضوع دیگری نپرداز . با یک گل سرخ یا با چهره معشوقت باقی بمان . تنها با قلبت بمان . با این احساس که چه کنم تا معشوق شادتر و معشوق تر باشد ؟ و وقتی چنین باشد ، تو غایب خواهی بود ، هرگز به خودت توجه نخواهی کرد .
وقتی به خودت توجه نداری ، خالی می گردی ، فضایی درونت آفریده می شود . وقتی ذهنت کاملا به دیگری متوجه می گردد ، آن گاه درونت خلا ایجاد می شود .
با معشوق ، انسان به تمامی ناتوان می گردد ، این را به یاد بسپار . هر گاه عاشق کسی باشی ، احساس عجز کامل می کنی . درد عشق همین است : فرد نمی تواند احساس کند که چه بکند . او مایل است همه کار بکند ، می خواهد تمامی کائنات را به معشوق ببخشد ، ولی چه می تواند بکند ؟
تو تهی هستی و به همین سبب عشق به یک مراقبه عمیق تبدیل می گردد . در حقیقت ، اگر کسی را دوست داشته باشی ، به هیچ مراقبه دیگری نیازی نیست ولی چون در واقع کسی عاشق نیست ، به 112 تکنیک نیاز دارد و حتی شاید این ها هم کافی نباشد . خود عشق بزرگ ترین تکنیک است ولی عشق مشکل است و حتی ناممکن .
عشق یعنی خود را آگاهانه رها کردن و در همان مکان ، جایی که نفس تو وجود داشته ، دیگری را جای دادن . جایگزینی خودت با دیگری یعنی عشق . گویی که اینک تو نیستی و فقط دیگری هست .
سارتر می گوید که دیگری جهنم است و حق با اوست . او درست می گوید زیرا که دیگری فقط برای تو جهنم می آفریند ولی همچنین او اشتباه می کند ، زیرا اگر دیگری بتواند جهنم باشد ، می تواند بهشت هم باشد ، کافی است با عشق نگاه کنیم . هر زن و شوهر برای یکدیگر جهنم می سازند زیرا هر یک می کوشد تا دیگری را تصاحب کند . غافل از اینکه تنها تصاحب اشیا ممکن است ، نه تصاحب اشخاص !
اگر عاشق باشی ، حتی نگاه خیره بسیار زیباست ، زیرا خیره شدن تو ، او را یک شی نمی سازد . آن گاه می توانی مستقیم به چشمان او نگاه کنی . آن گاه می توانی عمیقا وارد چشمان دیگری شوی . تو او را به یک شی تبدیل نمی کنی ، بلکه نگاه تو از راه عشق ، از او یک شخص می سازد . برای همین است که تنها نگاه خیره عاشقان زیباست و گرنه خیره نگریستن زشت است .
هرگاه شخصی را به یک شی تبدیل کنی ، عملی غیراخلاقی مرتکب شده ای ولی اگر سرشار از عشق باشی ، در آن لحظه سرشار از عشق ، این پدیده ، این برکت با هر موضوعی روی خواهد داد و تو زندگی می بخشی .
هنگامی که معشوق به تصاحب در آید ، عشق رفته است . آن گاه معشوق تنها یک شی خواهد بود . می توانی از او استفاده کنی ، ولی برکات هرگز برنمی گردند ، زیرا آن برکات فقط زمانی می آمدند که او یک انسان بود ، دیگری آفریده شده بود ، شخص را در دیگری آفریده بودی و دیگری نیز ، شخص را در تو آفریده بود . هیچ کدام شی نبودید . هر دو ذهنیت هایی بودید که با هم تلاقی کرده بودند دو انسان که ملاقات کرده اند ، نه یک انسان و یک شی .
اگر بدانی که تو نیستی و آگاهی ات با عشقی عمیق به سوی دیگری حرکت کرده باشد به درختان ، به آسمان ، به ستارگان ، به هر کس ، وقتی که تمام آگاهی ات تو را ترک گفته و به سوی دیگری رفته باشد در آن غیبت نفس ، برکات نازل می شوند .
عاشق بودن
اگر عاشق کسی هستید بخاطر ظاهر زیبایش .این عشق نیست شیدایی است
اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه بقیه فکر می کنند اینطور باید باشد این عشق نیست توافق
است
اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه یک شب نمی توانید بدون او سر کنید این عشق نیست شهوت
است
اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه دوستتون داره این عشق نیست عقده حقارت است
اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه فکر می کنید با ترکش احساساتش را جریحه دار می کنید این
عشق نیست ترحم است
اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه در هر چه دارید شریکید این عشق نیست رفاقت است
اما اگر درد کسی را بیش از خودش احساس کردید و اشک ریختید این همان عشق است
اگر بقیه را به خاطر کسی ترک کردی و پشیمان نشدی این همان عشق است
اگر با این که میدانید که علیرغم میلش باید برود و اجازه دادید برود این همان عشق است
و لب کلام :سخن عشق نه آن است که آید به زبان می ده و کوتاه کن این گفت و شنود
مردان را به چشم اعتبار نگر، نه به چشم حقارت
و زنان را به چشم شفقت بین، نه به چشم شهوت. (غزالی)
