ای داد می روی...
بی اعتنا به عشق من ای داد، می روی. شعر مرا نخوانده و چون باد، می روی
در خلوتم دگر خبری از بهار نیست ای آه..... تا بلندی فریاد می روی
یخ بسته دستهای من از بی محبتی گرمای با سخاوت مرداد ، مـــی روی
یک عمر با نگاه تو من شعر گفته ام ای عشق،ای صمیمی همزاد می روی
با تو نفس کشیدن من رنگ تازه داشت ای یادگار لحظه میلاد .....می روی
با تو تمام زندگی ام شکل می گرفت با من بگو
چگونه تو از یاد
می روی

